بین حل مساله هسته­ ا ی ایران و حفظ روابط راهبردی واشنگتن- تل­آویو، کدام یک برای آمریکایی­ها دارای ارزش راهبردی است؟چرا؟

مطالعه تاریخ، سیر تحول و سطوح روابط رژیم صهیونیستی با غرب به ویژه آمریکا نشان می دهد این روابط از چنان پیچیدگی و ارزش راهبردی برای طرفین برخوردار است که گاها برخی از تحلیل گران سیاسی در واکاوی چیستی و چگونگی آن راه افراط و تفریط را طی می‌کنند. از مهمترین نشانگان برای اثبات ارزش راهبردی این رژیم در نزد امریکا و گسترش روابط تا سطح استراتژیک بین آنها، این است که موجودیت و امنیت این رژیم در منطقه همواره بدون توجه به مشی سیاسی و نگاه حزبی، در دستورکار مشترک همه روسای جمهور امریکا قرار داشته و امریکا در همه شرایط از غاصب سرزمین های اشغالی فلسطین حمایت کرده است. تجربه نشان داده است که علل این حمایت چیزی جز قدرت لابی یهود در شکل‌دهی به سیاست ایالات متحده آمریکا نیست. به تصریح کتاب «نفوذ اسرائیل در آمریکا» که توسط جامعه شناس آمریکایی، جیمز پتراس به رشته تحریر درآمده، این نفوذ در میان بالاترین سطوح حکومتی، جامعة تجاری، جامعة دانشگاهی و مذهبی(به‌خصوص بنیادگرایان مسیحی و صهیونیست‌های مسیحی) و رسانه‌های جمعی بسیار گسترده و عمیق  است. به‌ نظر وی، اساس قدرت لابی صهیونیستی ریشه در نسبت بالای خانواده‌های یهودی در  مرفه‌ترین و بانفوذترین خانواده‌ها در آمریکا دارد. در این ‌میان، لابی یهود و نظریه‌پردازانش برتری فکری خود را  نیز از طریق اعمال فشار و جلب حمایت افکار عمومی به‌دست آورده‌اند.

از دیگر نشانگان اهمیت راهبردی رژیم صهیونیستی برای امریکا می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1- تعداد قطعنامه­هایی که علیه اسرائیل صادر شده و توسط امریکا وتو شده است؛ به گزاف نیست اگر گفته شود امریکا هر قطعنامه ای که از مراجع حقوقی بین المللی علیه اسرائیل صادر شده را وتو کرده است. این موضوع به رغم موقعیت قابل توجهی که اعراب برای امریکا داشته و گاها موجبات نگرانی و سردی روابط آنها با امریکا را نیز فراهم کرده است، همواره در اولویت سیاست های روسای جمهور این کشور قرار داشته است.

2- حمایت­های نظامی- جنگی از رژیم صهیونیستی؛ دولت آمریکا به جهت اهمیت راهبردی که برای رژیم صهیونیستی قایل است از ابتدای جعل این رژیم در منطقه، حمایت مالی و دیپلماتیک بی‌چون‌ و ‌چرای خود از آن را ادامه داده است. افزون بر این،  حمایت از جنگ‌های خشونت‌بار اسرائیل برضد کشورهای عربی نیز که از سال‌های1948 همزمان با تاسیس این رژیم منحوس در فلسطین شروع و با جنگ هایی چون ۱۹۶۷، ۱۹۷۳ و۱۹۸۲ با اعراب و سپس جنگ آمریکا با عراق در سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ ادامه یافته؛ تا حمایت از حمله اسرائیل به لبنان و غزه و تهدید مستمر نظامی ایران و سوریه از سال ۲۰۰۱ تاکنون را دربرمی‌گیرد.

  3- کمک­های مالی؛ طبق تاریخچه کمکهای امریکا به اسرائیل، «رابطه ویژه» میان این دو کشور تا بعد از دهه ۱۹۶۰ هنوز ایجاد نشده بود. کمکهای امریکا به اسرائیل، تا پیش از سال ۱۹۶۵ پایین‌تر از صدمیلیون دلار در سال بود و مهمترآنکه صرفا بخش محدودی از این کمکها در قالب کمکهای نظامی صورت می‌گرفت. اما این مساعدتها در سال ۱۹۶۶ دو برابر گردید، در سال ۱۹۷۱ تا شش‌ برابر افزایش یافت و در سال ۱۹۷۴ بار دیگر پنج‌ برابر شد. تاجایی ‌که به ۶/۲ میلیارد دلار بالغ گردید. در سالهای بعد، میزان این مساعدتها تا پنج‌‌میلیارد ‌دلار افزایش یافت، ضمن‌آنکه بیشتر این کمکها بلاعوض بودند و تقریبا تمام آنها در مصارف نظامی هزینه می‌شدند. این ارقام نشان می‌دهند که میان امریکا و اسرائیل «رابطه ویژه»‌ای شکل گرفته است که هیچ کشور دیگری جز اسرائیل از آن برخوردار نیست؛ چنانکه در طی یک روند ده‌ساله کمک‌های عمدتا بلاعوض امریکا به اسرائیل را از رقمی میلیونی به میلیاردی (دلار) رساند. با این حال، چنین کمک هایی به معنای آن است که این رژیم برای امریکا ارزش استراتژيک دارد.

4- حمایت از موجودیت و امنیت رژیم صهیونیستی در طول بیش از 65سال از تاسیس پایه های شوم آن در منطقه؛

5- حمایت گفتمانی از رژیم صهیونیستی؛ امریکایی ها رژیم صهیونیستی را در درون گفتمان لیبرالیسم و در واقع در دایره خودی تحلیل می کنند و معتقدند اساسا صهیونیسم مولود ترکیب لیبرالیسم و امپریالسیم برای چپاول منطقه اسلامی بوده است. این در حالی است که غرب ایران اسلامی را در گفتمان مقابل آن، یعنی گفتمان اسلامی تجزیه و تحلیل می کند. از این رو، اسرائیل در الگوهای دوستی و دشمنی به لحاظ تضاد ایدئولوژیکی که با جمهوری اسلامی ایران و گفتمان رقیب لیبرال دموکراسی، یعنی گفتمان اسلامی دارد در حیطه غربی قرار می گیرد و به شدت از سوی غرب با همه ابزار و وسایل حمایت می شود.

6- نیاز به رژیم صهیونیستی برای پیشبرد سیاستهای راهبردی امریکا؛ مطابق با دکترین امنیت ملی امریکا برای قرن 21 و همچنین سیاست های اعلامی و اعمالی روسای جمهور امریکا، واشنگتن برای پیشبرد سیاست هایش در منطقه استراتژیک غرب آسیا به رژیمی چون اسرائیل نیاز راهبردی دارد تا نقش حافظ منافع آنها را در منطقه بازی کند.

بنابراین ملاحظه همه موارد گفته شده ما را منطقا به یک نتیجه مهم می رساند که آمریکایی ها در هر شرایطی اولویت سیاست هایشان را حمایت از رژیم صهیونیستی قرار داده و خواهند داد و در هر انتخابی ارجحیت با این رژیم خواهد بود.